تبلیغات
Resident evil - شخصیت های اصلی
Resident evil

شخصیت های اصلی

جمعه 4 فروردین 1391

آلبرت وسکر.ژاپنی: Arubāto Wesukā. انگلیسی: Albert Wesker
پرونده:Albert Wesker RE5.JPG

آلبرت وسکر در رزیدنت ایول ۵
زادروز ۱۹۶۰
مرگ ۹ مارس ۲۰۰۹
گروه خون O
جنسیت مرد
قد ۱۹۰ سانتیمتر
وزن ۹۰ کیلوگرم
نژاد سفیدپوست
وضعیت مرده
حضور رزیدنت ایول صفر، رزیدنت ایول، رزیدنت ایول کد: ورونیکا، رزیدنت ایول ۴، رزیدنت ایول ۵
طراح(ها) ایسائو اوهیشی
صداپیشه(ها) ریچارد واف(C:V, Wesker's Report, RE0, RE4)
پیتر جیساپ (RE rmake)
دی. سی. دوگلاس (TUC, RE5, TDC, MvC3)
تصویرگر حقیقی جیسون اومارا در رزیدنت ایول: انقراض
شان رابرتز در رزیدنت ایول: زندگی پس از مرگ

آلبرت وسکر(به ژاپنی: アルバート・ウェスカー Arubāto Wesukā، به انگلیسی: Albert Wesker)یکی از کلیدی ترین شخصیت‌های سری بازی رایانه‌ای نامدار رزیدنت ایول است.[۱][۲] آلبرت وسکر مردی بود که در جستجوی راهی برای پیدا کردن قدرت و چیرگی بر نژاد انسان است. او برای این هدف توسط آمبرلا از دوران نوزادی پذیرفته شد؛ گاه مانند یک پژوهشگر و گاهی به عنوان جاسوس برای آمبرلا کار می‌کرد، پیوستن وسکر به ادارهٔ پلیس شهر راکون آر.پی.دی (R.P.D) و بنیان‌گذاری استارز نیز بخشی از مأموریتی بود که آمبرلا برای او برنامه‌ریزی نمود ولی از آغاز تا انتهای مسیر پیشرفت او بر مبنای خیانت به هم‌پیمانانش بود. پس از رویدادهای رزیدنت ایول ۱، او به همگان وانمود کرد که مرده‌است اما حقیقت این نبود، او زنده بود و در این شرایط ویژه تلاش کرد تا خود را به هدف‌هایش نزدیک کند. آلبرت وسکر بیشترین تعداد حضور در سری بازی رزیدنت ایول و اصلی‌ترین دشمن این سری از بازی‌هاست.

پیدایش
نوشتار اصلی: پروژه‌ی کودکان وسکر


آلبرت وسکر از پدر و مادری که به شکل ژنتیکی نابغه بودند به دنیا آمد.[۳] او و بیشتر کودکانی که در شرایط او بودند زیر پوشش پروژهٔ کودکان وسکر قرار می‌گرفتند. این پروژه به وسیلهٔ اوزول ای اسپنسر رئیس کل شرکت آمبرلا برنامه‌ریزی شده بود. آلبرت از معدود کودکانی بود که از این پروژه با موفقیت عبور کرد. تعداد کمی از این کودکان از آزمایش‌های آمبرلا زنده ماندند، که آلبرت مهمترین آنها بود. آزمایش‌هایی که بر روی کودکان انجام می‌شد بسیار محرمانه بود به گونه‌ای که کودکان و حتا پدر و مادرشان از آزمایش‌ها بی‌خبر بودند. آزمایش‌ها و برآیندهای آن فقط به اسپنسر و افراد بلند پایه آمبرلا گزارش می‌شد. آلبرت نیز از آزمایش‌ها بی‌خبر بود و نمی‌دانست که از معدود کودکانی است که سربلند بیرون آمده‌اند. اسپنسر از دور به آلبرت توجه زیادی نشان داد و بدون آنکه خودش بداند از بهترین آموزش‌های گوناگون آمبرلا بهره برد، در حالی که اسپنسر همچنان او را بهترین می‌پنداشت.

ورود به آمبرلا

آلبرت در ۱۷ سالگی به شرکت داروسازی بزرگ و جهانی آمبرلا پیوست و کارهای پژوهشی خود را در سال ۱۹۷۷ آغاز کرد. او به مقر آموزشی آمبرلا در شهر راکون فرستاده شد تا توسط جیمز مارکوس آموزش‌های ویژه ی خود را پیگیری کند. وسکر به همراه دوست خود ویلیام برکین بود، آن‌ها با هم به گونه‌ای، دوست و رقیب بودند. آلبرت و ویلیام پس از پشت سر گذاشتن آموزش‌ها مورد اعتماد جیمز مارکوس قرار گرفتند. پس از یک سال در ۲۹ ژوئیهٔ سال ۱۹۷۸ مقر آموزشی بسته شد و آن دو به مقر پژوهشی آمبرلا در اطراف کوهستان آرکلی فرستاده شدند. اما مارکوس خودش در آن جا ماند و به پژوهش هی خود در مورد پروژهٔ ویروس تی (T) ادامه داد، و بعد‌ها موفق به کشف نهایی ویروس تی به نام خود شد. مارکوس در آینده به دستور اسپنسر توسط دو شاگرد خود برکین و وسکر کشته شد، اما او به وسیله ی زالویی که وارد بدنش شد زنده ماند ولی تا مدتها مانند یک مرده بی هوش بود.-[۴] کوهستان آرکلی در نزدیکی شهر راکون قرار دارد. آلبرت و ویلیام کار خود را در پژوهشگاه جدید آغاز کردند. این پژوهشگاه مخفی و فراسری در زیرزمین عمارت اسپنسر قرار داشت. این عمارت مکانی است که رویدادهای نخستین بازی این سری در آن جریان داشت. برکین با اینکه در آزمایش‌های پروژهٔ کودکان وسکر قرار نگرفت ولی با این حال از هوش سرشاری برخوردار بود به گونه‌ای که در ۱۳ سالگی در پروژهٔ ویروس تی شرکت کرد و موفق شد ۳ مرحله این پروژه را ارتقاء دهد. برکین بعدها موفق شد از تکامل ویروس مادر در بدن لیسا تریور ویروس G را از بدن او استخراج کند.[۵] با همهٔ اینها وسکر و برکین دو دوست جداناشدنی بودند.

ورود به اداره پلیس شهر راکون(R.P.D)

در سال ۱۹۹۶ آلبرت وسکر که دارای توانایی‌های فردی بسیاری بود به دپارتمان پلیس راکون (R.P.D) می‌پیوندد و گروهی را با نام استارز (S.T.A.R.S) در درون اداره پلیس و به عنوان زیر مجموعهٔ آن بنیان‌گذاری می‌کند.[۱] این گروه از بهترین‌های پلیس تشکیل می‌شد. در حقیقت هدف آمبرلا از این کار به وجود آوردن یک عامل نفوذی در اداره پلیس شهر بود. وظیفهٔ آلبرت در آنجا پیشبرد هدف‌های آمبرلا بود، او از اطلاعات محرمانه پلیس و بازجویی‌ها برای کمک به آمبرلا استفاده کرد. در اداره پلیس او به عنوان پلیسی وظیفه‌شناس شناخته می‌شد و هیچ‌کس از کارهای او باخبر نشد. او بسیار زیرک و هوشیار بود. وسکر گروه استارز را به دو بخش کوچکتر تقسیم کرد و هر کدام از نفرهای برتری که عضو گروه بودند را متناسب با ویژگی‌هایشان در یکی از دو گروه قرار داد.[۶] گروه اصلی از این نفرها تشکیل می‌شدند:آلبرت وسکر، بری بارتون، کریس ردفیلد، جیل ولنتاین، براد ویکرز و جوزف فراست[۷] و گروه دوم: انریکو مارینی، ادوارد دیوای، ریچارد آیکن، کنث جی. سولیوان، فورست اسپیر و در نهایت ربکا چمبرز[۸] هدف او از این کار ایجاد حس رقابت میان اعضا برای بهبود انجام وظیفه‌هایشان بود. مردم شهر با چنین پلیسی در امنیت و آرامش زندگی می‌کردند، اما این پایان این مردم نگون‌بخت نبود، سرنوشت بسیار وحشتناکی در انتظارشان بود.

پس از مدتی ویلیام برکین و آلبرت وسکر مقر آموزشی آمبرلا را -که بسته شده بود- بازگشایی می‌کنند. زنده شدن مارکوس هر بختی را برای ترمیم آن مقر از بین برد. نابود ساختن اجباری مقر در وسکر احساسی را پدید آورد که باید در آن برای رسیدن به هدف‌هایش از آمبرلا جدا شود و خودش راهی جدا را پیگیری کند.

رویداد عمارت

پس از اتفاق افتادن چندین قتل مرموز در اطراف کوهستان آرکلی، آلبرت وسکر که از همه ی این رویدادها و پشت پرده ی آن با خبر بود گروه Bravo را به محل قتل‌ها در کوهستان آرکلی می‌فرستد... ولی از آنها هیچ خبر و گزارشی به اداره ی پلیس نمی‌رس